بیترین - Bitrin
مطالب جالب - مطالب علمی - ترفند کامپیوتر - ترفند موبایل - مطالب مذهبی - مطالب اجتماعی - آموزش آشپزی - طالع بینی - شعر و ادبیات - تصاویر و عکس های جالب - مطالب طنز - داستان کوتاه
  ساعت  
  اس ام اس  
آرزوي جوجه تيغي اينه كه نازش كنن، آرزوي پاندا اينه كه عكس رنگي بندازه، آرزوي گوسفند اينه كه جلوي وانت بشينه، آرزوي خر رو بهت نميگم تا داغ دلت تازه نشه!
  سخن بزرگان  
تو، جدا از دیگران نیستی ، قضاوت در مورد کارهای خوب دیگران هم دست کمی از قضاوت در مورد کارهای بدشان ندارد(وین دایر)
  لطیفه  
چند نفر کوهنوردداشتن میرفتن بالای کوه.. سرپرستشون هم که لکنت داشته میگه چ چ چا چا ..... ببقیه بر میگردن ببینن چی می خواد بگه .. از بس طول میکشه بی خیال میشن.. دوباره کمی جلوتر میگه چ چ چا چا .. دوباره ملت بی خیال میشن.. به بالای کوه که می رسن می خواستن چادر بزنن. سرپرسته میگه چ چ چ چادر یادم رفت بیارم... همه شاکی میشن ول میکنن میرن پایین.. توی راه دوباره سرپرسته می گفته ش ش ش .. هیچکس گوش نمی کرده.. به پایین که میرسن میگه ش ش ش شوخی کردم......
  کلام نور  
كم گويي ، حكمت بزرگي است ، بر شما باد به خموشي كه آسايش نيكو و سبكباري و سبب تخفيف گناه است . حضرت امام موسی کاظم (ع)
  وضعیت در یاهو  

آگهی



تعداد بازدید این وبلاگ تا کنون : 10563
آرنیکا به معنای آریایی نیک اندیش
در تصاوير حکاکي شده بر سنگ هاي تخت جمشيد هيچ کس عصباني نيست
هيچکس سوار بر اسب نيست
هيچ کس را در حال تعظيم نميبينيد
هيچ وقت در ايران برده داري مرسوم نبوده
هيچ مردي بر خانواده خود خيانت نميکرد
در بين اين صدها پيکر تراشيده شده حتي يک تصوير برهنه وجود ندارد
اين است آداب اصيلمان:نجابت،قدرت،احترام،وفاداري،مهرباني،خوشرويي
بفرست براي همه ي ايرانيان تا يادمان باشد چه بوديم و چه شديم
ناخوش آهنگ


دل از سنگ بايد که از درد عشق
ننالد خدايا دلم سنگ نيست

مرا عشق او چنگ اندوه ساخت
که جز غم در اين چنگ آهنگ نيست

به لب جز سرود اميدم نبود
مرا بانگ اين چنگ خاموش کرد

چنان دل به آهنگ او خو گرفت
که آهنگ خود را فراموش کرد

نمي دانم اين چنگي سرنوشت
چه مي خواهد از جان فرسوده ام

کجا مي کشانندم اين نغمه ها
که يک دم نخواهند آسوده ام

دل از اين جهان بر گرفتم دريغ
هنوزم به جان آتش عشق اوست

در اين واپسين لحظه زندگي
هنوزم در اين سينه يک آرزوست

دلم کرده امشب هواي شراب
شرابي که از جان برآرد خروش

شرابي که بينم در آن رقص مرگ
شرابي که هرگز نيابم بهوش

مگر وارهم از غم عشق او
مگر نشنوم بانگ اين چنگ را

همه زندگي نغمه ماتم است
نمي خواهم اين ناخوش آهنگ را


29 بهمن،روز سپندار مذگان،روز عشق شاد باد

درود.میخواستم ازتون یه خواهشی کنم که این متن رو تا آخرش بخونین.مطمئن باشین که زیاد وقتتون رو نمیگیره.اگه هم به بقیه این موضوع رو انتقال بدین،ممنون میشم.سپاسگذارم.


هنگامي به آغاز و چگونگي وقوعش مي‌انديشم، به نظرم همه چيز گيج و پيچيده مي‌آيد! اما ظاهراً اين گيجي چندان هم شگفت و دور از انتظار نيست، چون عبارت ”ضربه فرهنگي“ را چنين تعريف كرده‌اند: «تغييراتي در فرهنگ كه موجب به وجود آمدن گيجي، سردرگمي و هيجان ميشود.»

 

اين ضربه چنان نرم و آهسته بر پيكر ملت ما فرود آمد كه جز گيجي و بي‌هويتي پي‌آمد آن چيزي نفهميديم.

شايد افراد زيادي را ببينيد كه كلمات Hi و Hello را با لهجه غليظ Americanاش تلفظ ميكنند. اما تعداد افرادي كه از واژه ”درود“ استفاده ميكنند، بسيار نادر است! همينطور كلمه Thanks بيش از سپاسگزارم و Goodbye بسيار آسانتر از ”بدرود“ در دهانها ميچرخد. ما حتي به اين هم بسنده نكرده‌ايم!

اين روزها مردم برگزاري جشنها و مناسبتهاي خارجي را نشانه ی تجدد، تمدن و تفاخر ميدانند. سفره هفت‌سين نمي‌چينند، اما در آراستن درخت كريستمس اهتمام ميورزند! جشن شب يلدا كه به بهانه بلند شدن روز، براي شكرگزاري از بركات و نعمات خداوندي برگزار ميشده است را نميشناسند، اما همراه و همزمان با بيگانگان روز شكرگزاري برپا ميكنند! همه چيز را در مورد Valentine و فلسفه نامگذاريش ميدانند، اما حتي اسم ”سپندار مذگان“ به گوششان نخورده است.

چند سالي ست حوالي 26 بهمن ماه (14 فوريه) كه ميشود هياهو و هيجان را در خيابانها مي‌بينيم. مغازه‌هاي اجناس كادوئي لوكس و فانتزي غلغله ميشود. همه جا اسم Valentine به گوش ميخورد. از هر بچه مدرسه‌اي كه در مورد والنتاين سؤال كني ميداند كه «در قرن سوم ميلادي كه مطابق ميشود با اوائل امپراطوري ساساني در ايران، در روم باستان فرمانروائي بوده است بنام كلوديوس دوم. كلوديوس عقايد عجيبي داشته است از جمله اينكه سربازي خوب خواهد جنگيد كه مجرد باشد. از اين رو ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم قدغن ميكند. كلوديوس به قدري بي‌رحم و فرمانش به اندازه‌اي قاطع بود كه هيچكس جرأت كمك به ازدواج سربازان را نداشت. اما كشيشي به نام والنتيوس (والنتاين)، مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري ميكرد. كلوديوس دوم از اين جريان خبردار ميشود و دستور ميدهد كه والنتاين را به زندان بيندازند. والنتاين در زندان عاشق دختر زندانبان ميشود. سرانجام كشيش به جرم جاري كردن عقد عشاق، با قلبي عاشق اعدام ميشود… بنابراين او را به عنوان فدائي و شهيد راه عشق ميدانند و از آن زمان نهاد و سمبلي ميشود براي عشق!»

اما كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق بوده است!

جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقاً مصادف است با 29 بهمن، يعني تنها 3 روز پس از والنتاين فرنگي! اين روز ”سپندار مذگان“ يا ”اسفندار مذگان“ نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان ”روز عشق“ به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب ميكردند و علاوه بر اينكه ماه‌ها نام داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشت. به عنوان نمونه روز نخست ”روز اهورا مزدا“، روز دوم، روز بهمن (تندرستي، انديشه) كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني ”بهترين راستي و پاكي“ كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني ”شاهي و فرمانروائي آرماني“ كه خاص خداوند است و روز پنجم ”سپندار مذ“ بوده است. سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق ميورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مينگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان ميدهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق مي‌پنداشتند. در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي ميشده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن ميشد، جشني ترتيب ميدادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، ”مهرگان“ لقب ميگرفت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان ميگرفتند. سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا ميكردند. در اين روز زنان به شوهران خود با مهر هديه ميدادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت ميكردند.

ملت ايران از جمله ملتهائي است كه زندگي‌اش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است، به مناسبتهاي گوناگون جشن ميگرفتند و با سرور و شادماني روزگار ميگذرانده‌اند. اين جشنها نشان دهنده ی فرهنگ، نحوه ی زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و كلا جهان‌بيني ايرانيان باستان است. از آنجائي كه ما با فرهنگ باستاني خود ناآشنائيم شكوه و زيبائي اين فرهنگ با ما بيگانه شده است. نقطه مقابل ملت ما آمريكائيها هستند كه به خود جهان‌بيني دچار ميباشند. آنها دنيا را تنها از ديدگاه و زاويه خاص خود نگاه ميكنند. مردماني كه چنين ديدگاهي دارند، متوجه نميشوند كه ملتهاي ديگر شيوه‌هاي زندگي و فرهنگهاي متفاوتي دارند. آمريكائيها به شدت قوم‌پرستند و خود را محور جهان ميدانند. آنها بر اين باورند كه عادات، رسوم و ارزشهاي فرهنگي‌شان برتر از سايرين است. اين موضوع در بررسي عملكرد آنان به خوبي مشهود است. به عنوان مثال در حالي كه اين روزها مردم كشورهاي مختلف جهان معمولا به سه، چهار زبان مسلط ميباشند، آمريكائيها تقريبا تنها به يك زبان حرف ميزنند. همچنين مصرانه در پي اشاعه دادن جشنها و سنتهاي خاص فرهنگ خود هستند.

”اطلاع داشتن از فرهنگهاي ساير ملل“ و ”مرعوب شدن در برابر آن فرهنگها“ دو مقوله كاملا جداست. با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم ديگران، بي اينكه ريشه در خاك، در فرهنگ و تاريخ ما داشته باشد، اگر هم به جائي برسيم، جائي ست كه ديگران پيش از ما رسيده‌اند و جا خوش كرده‌اند!

براي اينكه ملتي در تفكر عقيم شود، بايد هويت فرهنگي تاريخي را از او گرفت. فرهنگ مهمترين عامل در حيات، رشد، بالندگي يا نابودي ملتها است. هويت هر ملتي در تاريخ آن ملت نهاده شده است. اقوامي كه در تاريخ از جايگاه شامخي برخوردارند، كساني هستند كه توانسته‌اند به شيوه مؤثرتري خود، فرهنگ و اسطوره‌هاي باستاني خود را معرفي كنند و حيات خود را تا ارتفاع يك افسانه بالا برند. آنچه براي معاصرين و آيندگان حائز اهميت است، عدد افراد يك ملت و تعداد سربازاني كه در جنگ كشته شده‌اند نيست، بلكه ارزشي است كه آن ملت در زرادخانه فرهنگي بشريت دارد.

شايد هنوز دير نشده باشد كه روز عشق را از 26 بهمن (Valentine) به 29 بهمن (سپندار مذگان ايرانيان باستان) منتقل كنيم.



دعا کردم

 

برايت ازطلا تختي
مسيري روبه خوشبختي
برايت عمر نوحي را
وقاري همچوکوهي را
برايت صبرايوبي
حياتي مملوازخوبي
برايت شادبودن را
فقط آزادبودن را
صداقت را،رفاقت را
محبت را،شرافت را
دعاکردم
دعايم کن


ما تنها نیستیم

به من نگفته بودي چه شد، خودم فهميدم!
مي دانم هراز گاهي دلهاتان تنگ مي شود، همان دلهاي بزرگي که جاي من
در آن است آنقدر تنگ مي شود که حتي يادت مي رود من آنجايم
دلتنگيهايت را از خودت بپرس
نگران هيچ چيز نباش!
هنوز من هستم، هنوز خدايت همان خداست!
هنوز روحت از جنس من است!
اما من نمي خواهم تو همان باشي!
نگران شکستن دلت نباش!
شيشه براي اين شيشه است چون قرار است بشکند،
اما جنسش عوض نمي شود........
چون من شکست ناپذير هستم.
چون مرا داري....
چون هر وقت گريه ميکني دستان مهربانم چشمانت را مي نوازد
چون هر گاه تنها شدي، تازه مرا يافتي....
چون هر گاه بغضت نگذاشت صداي لرزان و استوارت را بشنوم،
صداي خرد شدن ديوار بين خودم و تو را شنيدم.
درست است مرا فراموش کردي،
اما من حتي سر انگشتانت را از ياد نبردم!
دلم نمي خواهد غمت را ببينم....
مي خواهم شاد باشي....
اين را من مي خواهم ...تو هم مي تواني اين را بخواهي.
من گفتم : وجعلنا نومکم سباتا (ما خواب را مايه آرامش شما قرار داديم)
... و من هر شب که مي خوابي روحت را نگاه مي دارم تا تازه شود
نگران نباش! دستان مهربانم قلبت را مي فشارد.                       
شبها که خوابت نمي برد فکر مي کني تنهايي؟؟؟؟
من هم دل به د لت بيدارم!
فقط کافيست خوب گوش بسپاري

 


زیباترین گل


چه زيبا مي شوي وقتي که مي گردي سرپا سبز
تو را من دوســت مي دارم تو را اي سبز بالا سبز

تو روح ســـبز باراني , من آن نـــيلوفر خــــواهش
بيا بنشين کنارم سبز و بنشان خواهشم را سبز

دلم قد مي کشـــــد تا آبشار صاف گيسويت
تو اما تشنه مي خواهي مرا غرق تمنا سبز

به زير اســـــمان چشــــم تو تا چند بنشــــينم
بگو پژمرده مي خواهي مرا اي اسمان يا سبز

به هنگام عــبور از لحظه هاي آبي احساس
مرا پل مي زند چشم تو از آبي ترين تا سبز

تو در چشم من آن زيـــباترين گـــل در بهاراني
به غير از تو نمي بينم گلي در جمع گلها سبز

ميان اين همه گــــلهاي رنــــگارنـــــگ باغ عشق
گل از چشم تو مي چينم گل از چشم تو زيبا سبز

به شوق ديدنت سر مي کشند از پشت پرچين ها
بــــهار آورترين گــــــلها هــــــمه محو تماشا سبز

فضــــــاي دره از بــــوي بـــــهار آکنده مي گردد
چون بر مي داري آهسته قدم روي علفها سبز

بيا اي دختر دريا کــــــنار ســــــاحل چشمم
که ديدن دارد اينجا با تو چشم انداز دريا سبز

نه تنها عشق من احساس من يا شعر من شد سبز
که از لـــطف نــگاهت خـــــــاک هم گرديده حتی سبز

 
 
 


صفحه قبل 1-10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21-23 صفحه بعد

مطالب  61 تا 65 از تعداد کل 113 یافته را مشاهده میکنید!

Untitled 2
arnika

 
 

نام حقیقی :  sepide
تاریخ تولد : 1330/01/01
موقعیت : ایران - اصفهان - اصفهان
جنسیت : زن

 
ارسال پیام
آگهی



طالع بینی خانه | قوانین
  arnika.
بازیابی کلمه عبور | عضویت